دانلود مداحی مورم امّا میشوم روزی سلیمان با حسن از حاج محمود کریمی
دانلود نوحه زیبای «مورم امّا میشوم روزی سلیمان با حسن» با نوای دلنشین حاج «محمود کریمی» از سایت مداحی دات آی ار
این مداحی شنیدنی با سبک ویژه حاج «محمود کریمی» میتواند انتخاب مناسبی برای مراسم عزاداری و هیئت ها باشد.
همین حالا میتوانید این اثر را به صورت آنلاین گوش کنید یا با کیفیت بالا دانلود نمایید.
Download the new track “Morm Amma Mishavam Rozy Soliman Ba Hossin” by Haj Mahmod Karimi
اطلاعات اثر:
| نام مداح | محمود کریمی |
|---|---|
| نام مداحی | مورم امّا میشوم روزی سلیمان با حسن (روضه) |
| نوع اثر | روضه |
| موضوع | مداحی |
| مناسبت | عبد الله بن حسن (ع) |
| سال انتشار | 1405 |
| کیفیتهای موجود | 320 |
متن مداحی مورم امّا میشوم روزی سلیمان با حسن (روضه) از محمود کریمی
مورم امّا میشوم روزی سلیمان با حسن
میشوم پشت در این خانه، سلطان با حسن
چرخهی عمر من و تو نیست جز تکرار عشق
هست آغاز از حسین و هست پایان با حسن
پشت هر یک یاحسینم، باطناً یامجتباست
من، حسینیام اگر هستم به قرآن با حسن
در جمل أمر علی این بود کار مجتباست
خیمهی فرماندهی با ماست، میدان با حسن
مارقین و قاسطین و ناکثین را گفتهایم
بیگمان محوید چون گردی به طوفان با حسن
چه حسین و چه حسن؛ یک سیره با آل علی است
ای به روی چشم دارد شیعه از جان با حسن
میشود پیدا مجاهد از معاند با حسین
میشود روو، نامسلمان از مسلمان با حسن
مشت آقای شهیدم بود سوگندش که گفت:
هست ایران با حسین و هست ایران با حسن
مجتبایی از تبار مجتبی با ماست او
خرد خواهد کرد دشمن را ز بنیان با حسن
کربلا حرف از یتیمان حسن، کمتر بگو
فاطمه، غش کرد از بس هست گریان با حسن
روضهی سختی است باید جاندهیم پیش زهرا
در میان قتلگاه این یتیمان با حسن
روضهاش کوتاه کرده راه را تا قتلگاه
بدرقه کن پیش زینب، شاه را تا قتلگاه
داد میزد تا عمو امّا صدا معلوم نیست
در شلوغی، قتلگاه کربلا معلوم نیست
روی پنجه ایستاده تا ببیند، نه نشد
آنکه افتاده به زیر دستوپا معلوم نیست
حلقهحلقه شامیان و حلقهحلقه کوفیان
هست دعوا درحرامیها، چرا؟! معلوم نیست
پا زمین میکوبد و مینالد عمّه! کو عمو
او نفس دارد؟ ندارد؟ ای خدا معلوم نیست
پیرمردی با عصا آنجاست حتماً نذر داشت
نوبت تیغ است یا سنگ و عصا؛ معلوم نیست
تا سنان را دید، طفلی بر دهان کوبید گفت:
میزند او نیزه را امّا کجا معلوم نیست
آنطرف، دور از شلوغی، نعلبندی گرم کار
نعلهای تازه دارد، ماجرا معلوم نیست
عمّه یاد مادرش افتاد؛ سیلی، شعله، در
وای من! زهرا میان کوچهها معلوم نیست
مشت عمّه باز شد وقتی حسن را دید گفت:
زنده میماند میان این بلا؟! معلوم نیست
باورش سخت است امّا تا عمو جانش رسید
کار زهرا بود؟ شاید مرتضی! معلوم نیست
او در آغوش عمو و هردو را میدوختند
این بدن با آن بدن در کربلا معلوم نیست
او در آغوش عمو و اسبها هم سم زدند
وای! طوریکه حسین از مجتبی معلوم نیست






